حكيم ابوالقاسم فردوسى

152

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

ديشب را چگونه خوابيدى و اينك چگونه برخاستى و چه آهنگى براى جنگ با تركان كرده‌اى ؟ گودرز پهلوان به ايشان گفت : اى پهلوانان نامدار و فرّخ ، سزاوار است اگر كه شمايان شب و روز بر پروردگار گيهان آفرين ، آفرين بخوانيد ، زيرا كه تا اين هنگام ، همهء نبردها به كام دل ما بوده است . بدانيد كه در زندگى ، شگفتىهاى فراوانى براى من پيش آمده ، ليك سرانجام ، گيتى را تنها ، راهى براى گذشتن ديدم . آسمان ، بسيارى را چون ما سرشته است ، ليك همهء آنچه را كه به خواست خود كاشته بود ، سرانجام درو كرد . نخست آن ضحاك بيدادگر بود كه در گيتى به شاهى نشسته بود و آن همه با سختى ، گيتى را نگاه مىداشت و بر آن فرمان مىراند ، ليك سرانجام پروردگار گيهان آفرين همهء آنها را از او برجاى گذاشت . چون چند سالى بگذشت ، يزدان بر سر آن بدسگال ، بد آورد و چون دادگران ، بيداد او نپذيرفتند ، پروردگار نيز دادگرى را بر او گماشت . يزدان ، آن ستمكار را همچون باد بيآورد و همچون باد نيز او را ببرد . فريدون فرّخ ، آن شاه دادگر به آن پادشاهى كمر ببست و همهء بندهاى اهريمنى را گشود و سراسر گيتى را به داد بيآراست . آنگاه آن بدخويى و تاراج و كشتن و جادوى ضحاك بدنژاد و بدكنش كه شاهان ، او را سرزنش مىكردند ، از او به افراسياب رسيد كه از راه داد و آيين كيش بگشت و در ايران زمين كين بگسترد و سرانجام ، سياوخش را بكشت و گَرد از ايران برآورد . پس از آن بود كه گيو از ايران به توران رفت و چه سختىها كه در آنجا كشيد . بسترش از خاشاك و بالينش از سنگ و خوراكش از گورخر و پوشش او از چرم پلنگ بود . بسان بيهوشانى راه گم كرده مىرفت تا مگر نشانى از شاه كى خسرو بيابد . سرانجام چون نزديك خسرو رسيد و او را بديد ، بر او آفرين بكرد . آنگاه به ايران روى نهادند . ليك چون از آن كار به پيران پرخاش جوى آگهى رسيد ، به شتاب با سپاهيانش بيآمد تا مگر در راه ، تباهشان سازد . پس هرچه به بد دسترسش بود ، بكرد . ولى پروردگار ، نگاهدار ايشان بود و بس . آنگاه سپاه به كين سياوخش به سوى كاسه‌رود آمد . در لادن ، آن همه سپاه نيرومند بيآمد و در جنگ پشن به ايران شبيخون آوردند و آن همه پسرانم در پيش